روز جهانی زن، هشتم مارچ، در تقویم جهانی به عنوان نمادی از تلاش، ایستادگی و دستاوردهای زنان ثبت شده است. این روز یادآور زنانی است که در دهههای گذشته با پشتکار و تحمل دشواریها کوشیدند تا صدای خود را به گوش جهان برسانند و نشان دهند که برای دست یافتن به حقوق انسانی و کرامت خویش تلاش میکنند. آنان با حضور در عرصههای گوناگون اجتماعی، آموزشی و کاری ثابت کردند که زن میتواند همپای مردان در ساختن جامعه نقش داشته باشد. همین تلاشها سبب شد که روزی در تقویم جهانی به نام زنان ثبت شود؛ روزی که قرار بود نماد قدردانی، آگاهی و توجه به جایگاه آنان باشد.
اما وقتی به واقعیت زندگی بسیاری از زنان در افغانستان نگاه میکنیم، تصویر متفاوتی نمایان میشود. در حالی که در رسانهها و شبکههای اجتماعی پیامهای تبریک منتشر میشود و از نقش زن در جامعه سخن گفته میشود، شماری از زنان در خانههای خود با مشکلات و رنجهایی دست و پنجه نرم میکنند که هیچ شباهتی به فضای تبریک و تجلیل ندارد. برای زنی که در محیط خانواده با خشونت، تحقیر یا بیتوجهی روبهرو است، شنیدن واژه «روز زن مبارک» شاید بیش از آنکه شادیآور باشد، یادآور فاصله عمیق میان شعار و واقعیت باشد.
این تناقض سبب شده است که برخی زنان با تلخی بگویند: «ما را چه به روز زن؟» از نگاه آنان، وقتی زندگی روزمرهشان تغییر نکرده، وقتی در خانه یا اجتماع مورد احترام قرار نمیگیرند، وجود یک مناسبت در تقویم چه تأثیری بر حال و روزشان دارد؟ این پرسش، هرچند از سر ناامیدی بیان میشود، اما نشاندهنده نیاز عمیق به توجه واقعی و عملی به وضعیت زنان است؛ توجهی که فراتر از پیامهای رسمی و برنامههای کوتاهمدت باشد.
باید به این نکته توجه داشت که فلسفه اصلی روز جهانی زن، تنها برگزاری مراسم یا انتشار پیامهای تبریک نبوده است. این روز در اصل یادآور تلاشهایی است که زنان در سراسر جهان برای بهبود شرایط زندگی خود انجام دادهاند. بسیاری از زنانی که در گذشته برای آموزش، کار شایسته و احترام اجتماعی مبارزه کردند، شاید خود هرگز در فضایی آرام زندگی نکردند، اما راهی گشودند که نسلهای بعدی بتوانند از آن بهرهمند شوند. بنابراین، بیتفاوتی کامل نسبت به این روز نیز به معنای نادیده گرفتن همان تلاشهاست.
در افغانستان، نقش زن همواره در چارچوب خانواده بسیار پررنگ بوده است. مادران ستونهای اصلی خانهاند؛ آنان فرزندان را تربیت میکنند، فرهنگ و زبان را منتقل میسازند و با صبر و بردباری فضای خانواده را مدیریت میکنند. با این حال، همین زنان گاهی کمترین قدردانی را دریافت میکنند. ممکن است در رسانهها از جایگاه زن سخن گفته شود، اما در بسیاری از خانهها حتی یک جمله ساده تبریک یا قدردانی نیز گفته نمیشود. این فاصله میان گفتار عمومی و رفتار خصوصی، یکی از چالشهای اساسی در فهم معنای واقعی روز زن است.
تحلیل این وضعیت نشان میدهد که مشکل اصلی در خود مناسبت نیست، بلکه در شیوه نگاه و برخورد ما با مفهوم «ارزش زن» است. اگر روز زن تنها به یک تاریخ در تقویم محدود شود، طبیعی است که برای بسیاری از زنان بیمعنا جلوه کند. اما اگر این روز بهانهای باشد برای بازنگری در رفتارها، برای اصلاح نگرشها و برای تقویت احترام در خانواده، آنگاه میتواند معنای عمیقتری بیابد. ارزش زن نباید تنها در سخنرانیها و نوشتهها مطرح شود؛ بلکه باید در رفتار روزمره، در تقسیم مسئولیتها، در گوش دادن به سخنان او و در حمایت عاطفی از وی دیده شود.
زنانی که در محیط خانواده با خشونت یا بیمهری روبهرو هستند، بیش از هر چیز نیازمند امنیت، احترام و شنیده شدناند. برای آنان، برگزاری یک مراسم رسمی یا انتشار یک پیام تبریک در شبکههای اجتماعی، جای خالی محبت و حمایت واقعی را پر نمیکند. از همین روست که برخی با تلخی میگویند این روز فقط در رسانهها تجلیل میشود. این سخن، هشداری است برای جامعه تا به جای تمرکز صرف بر ظاهر مناسبتها، به عمق روابط انسانی توجه کند.
در عین حال، نباید فراموش کرد که تغییر نگرشها زمانبر است. همانگونه که ثبت روز جهانی زن در تقویم نتیجه سالها تلاش بوده، بهبود وضعیت زنان در هر جامعه نیز نیازمند صبر، آموزش و همکاری همگانی است. آموزش احترام متقابل از دوران کودکی آغاز میشود. وقتی پسران و دختران در خانواده بیاموزند که کرامت انسانی وابسته به جنسیت نیست، در آینده روابط سالمتری شکل خواهد گرفت. روز زن میتواند فرصتی برای تأکید بر همین آموزشها باشد.
نکته مهم دیگر این است که ناراحتی و انتقاد برخی زنان نسبت به این روز، خود نشانه آگاهی است. آنان با بیان نارضایتیشان در واقع میگویند که انتظارشان از جامعه بیش از یک تبریک ساده است. این انتظار، اگر به درستی شنیده شود، میتواند زمینهساز گفتوگوهای سازنده در خانواده و اجتماع باشد. به جای آنکه گفته شود «این روز بیفایده است»، شاید بهتر باشد پرسیده شود «چگونه میتوانیم این روز را معنادارتر کنیم؟»
معنادار کردن روز زن در افغانستان میتواند از گامهای کوچک آغاز شود؛ از یک گفتوگوی صمیمی در خانواده، از تقسیم عادلانهتر مسئولیتهای خانه، از قدردانی صادقانه از زحمات مادر یا همسر، و از ایجاد فضایی که زن احساس کند صدایش شنیده میشود. چنین اقداماتی هرچند ساده به نظر میرسند، اما در عمل تأثیری عمیق بر روحیه و عزت نفس زنان دارند. وقتی احترام در عمل دیده شود، آنگاه تبریک روز زن نیز رنگ و بوی واقعیتری خواهد داشت.
همچنان باید توجه داشت که همه زنان تجربه یکسانی ندارند. برخی در محیطهای آموزشی و کاری فعالاند و ممکن است این روز را با امید بیشتری بنگرند، در حالی که برخی دیگر در شرایط دشوارتری زندگی میکنند. شنیدن روایتهای گوناگون از زندگی زنان میتواند به درک بهتر نیازها و چالشهای آنان کمک کند. روز زن میتواند فرصتی برای گوش دادن به همین روایتها باشد؛ فرصتی برای همدلی، نه صرفاً برای برگزاری مراسم.
در نهایت، پرسش اساسی این است که آیا میتوان روز زن را از یک مناسبت نمادین به فرصتی برای تغییر واقعی تبدیل کرد؟ پاسخ این پرسش به رفتار فردی و جمعی ما بستگی دارد. اگر هر خانوادهای تصمیم بگیرد که احترام و محبت را در روابط خود تقویت کند، اگر هر فردی بکوشد سهم خود را در کاهش بیمهری و خشونت ادا کند، آنگاه فاصله میان تقویم و واقعیت کمتر خواهد شد.
روز جهانی زن نباید تنها یادآور مبارزات گذشته باشد، بلکه باید انگیزهای برای بهبود حال و آینده باشد. حتی اگر برخی زنان امروز با تلخی بگویند «ما را چه به روز زن»، همین جمله میتواند آغاز گفتوگویی تازه باشد؛ گفتوگویی درباره کرامت، احترام و ارزش انسانی. در جامعهای که این گفتوگو جدی گرفته شود، روز زن دیگر صرفاً یک تاریخ در تقویم نخواهد بود، بلکه به نمادی از توجه عملی و روزمره به شأن و منزلت زنان تبدیل خواهد شد.
ما ...