روز جهانی زنان، که هر ساله در هشتم مارچ گرامی داشته میشود، به طور نمادین نشانگر تلاش های زنان و مردان عدالتخواه برای برابری، توانمندسازی و ارتقای جایگاه زنان در جامعه است. این روز در رسانه ها، کنفرانس ها و همایش های بینالمللی جلوهای باشکوه دارد و پیامآور توجه جهانی به حقوق زنان است. با این حال، تجربه شخصی من نشان میدهد که گرامیداشت این روز در سطح نمادین و عمومی، لزوماً با رفتار و نگرش افراد در زندگی خصوصی آنها همخوانی ندارد.
پدر من هم داکتر و هم در بین مردم بغلان یک مرد روشنفکر شناخته میشد، که نه تنها در حوزه حرفهای خود موفق بود، بلکه در بسیاری از برنامههای اجتماعی، علمی و فرهنگی دعوت میشد و به عنوان نمادی از آموزش و عقلانیت در محافل عمومی حضور داشت. به یاد دارم که در همان سال هایی که در کشور ما روز جهانی زنان با شور و تبلیغات گسترده در رسانه ها و کنفرانس ها گرامی داشته میشد، پدرم در این همایش ها حضور مییافت و سخنرانی میکرد، شعار برابری میداد و بر اهمیت مشارکت زنان در جامعه تأکید میکرد.
با وجود این، تجربهای که من و مادرم از او داشتیم بسیار متفاوت بود. در یکی از همان سال ها، وقتی هشتم مارچ فرا رسید و من دختر جوان با آرزو های زیاد و در انتظار جلب توجه و محبت در خانواده بودم، انتظار داشتم که پدرم این روز را به ما تبریک بگوید یا توجهی کوچک به حضور و نقش ما در خانواده نشان دهد. اما هیچ تبریکی دریافت نکردیم. رفتار او به نظر من یک تضاد آشکار با آنچه در کنفرانس ها و مراسم عمومی میگفت، بود. در حالی که در سطح عمومی از برابری دفاع میکرد، در محیط خصوصی خود، دختر و همسرش را لایق همان تبریک یا احترام نمادین نمیدانست.
این تجربه برای من گیج کننده و دردناک بود. کودک درون من نمیتوانست بفهمد چگونه یک فرد روشنفکر و با دیدگاه های مدرن، در خانه خود، کوچک ترین نشانه احترام و توجه را به زنان خانواده نشان نمیدهد، در حالی که همان فرد در مجامع عمومی از حقوق و برابری زنان سخن میگوید.
اما زمانی که مطالعه های پی در پی میکردم و آن خلا های خانواده ام را بررسی میکردم و برای خودم کوشش داشتم شخصی باشم چون بعد ازدواج شوهرم مانع تحصیلم نشد و من لیسانس روانشناسی شدم و سراغ ماستری رفتم. از تحلیل های اجتماعی و روانشناختی دریافتم که چنین تضاد هایی در بسیاری از جوامع سنتی و حتی مدرن رایج است. افراد ممکن است در سطح عمومی، تحت تأثیر تحولات فرهنگی، اجتماعی و فشارهای جامعه، سخنان برابر خواهانه و مدرن بیان کنند، اما در محیط خانوادگی و خصوصی، همچنان با الگوها و ارزش های سنتی و فرهنگی تربیت شده خود عمل کنند.
یکی از دلایل این تضاد، مفهوم "نقاب اجتماعی" است که در روانشناسی اجتماعی مطرح شده است. نقاب اجتماعی به معنای رفتارها و گفتارهایی است که افراد برای جلب تأیید و احترام دیگران در محیط عمومی از خود نشان میدهند، حتی اگر با باورها و عادات درونی آنها همخوان نباشد. پدر من، در کنفرانسها و مراسم عمومی، نقابی از روشنفکری و برابری خواهی بر چهره داشت، اما در محیط خصوصی، الگوهای تربیتی و باورهای عمیق سنتی او بر رفتارش تأثیر میگذاشتند.
من با مطالعه تاریخچه خانواده و جامعه، متوجه شدم که ریشه این رفتار تا حد زیادی در تربیت و ساختار فرهنگی جامعه ما است. در بسیاری از خانوادهها و جوامع سنتی، حتی افراد تحصیلکرده، زن در محیط خانه به عنوان موجودی مسئول در امور خانه و خانواده تلقی میشود و احترام اجتماعی و نمادین به زنان خانواده کمتر از آن است که در مجامع عمومی نشان داده میشود.
تحقیقات روانشناسی نشان داده است که در چنین جوامعی، مردان باهوش و تحصیلکرده، گرچه از حقوق و برابری زنان در سطح نظری حمایت میکنند، اما در عمل با الگوهای ذهنی سنتی که سالها در ذهنشان نهادینه شده، رفتار میکنند. این امر به ویژه زمانی نمود پیدا میکند که فرد در معرض فشار اجتماعی یا حرفهای قرار میگیرد و مجبور است تصویری مدرن و برابرخواه از خود ارائه دهد.
رفتار پدر من را میتوان از چند منظر روانشناختی تحلیل کرد:
الگوهای درونی و تربیت سنتی: تربیت و ارزشهای خانوادگی و اجتماعی او، نگاه سنتی به نقش زنان را در ذهنش تثبیت کرده بود. این ارزشها در محیط خانه فعال بودند و رفتار او را تحت تأثیر قرار میدادند.
فشار اجتماعی و حرفهای: در کنفرانسها و مراسم عمومی، پدرم تحت فشار محیط بود تا به عنوان یک روشنفکر مدرن رفتار کند. بنابراین، گفتار عمومی او ممکن است بازتاب نیاز به مشروعیت اجتماعی و پذیرش حرفهای بوده باشد، نه باور عمیق درونی.
مقاومت روانی نسبت به تغییرات فردی: تغییر نگرشها و باورهای درونی دشوارتر از سخن گفتن در محیط عمومی است. پدرم ممکن است درک کرده بود که تبریک گفتن یا نشان دادن احترام نمادین به زنان خانواده، با عادات و انتظارات او و جامعه در تضاد است و بنابراین از آن اجتناب میکرد.
با گذشت سالها و مطالعه در حوزه روانشناسی، جامعهشناسی و مطالعات جنسیت، توانستم ریشه رفتار پدرم را بهتر درک کنم. فهمیدم که او نه بدخواه بود و نه آگاهانه از تبریک دادن و توجه به ما کوتاهی میکرد؛ بلکه درگیر یک تضاد بین ذهنیت سنتی و الزامات اجتماعی مدرن بود.
مطالعه تاریخ اجتماعی و روانشناسی جنسیت نشان میدهد که بسیاری از مردان در خانواده های روشنفکر، حتی وقتی از نظر نظری با برابری موافق هستند، در محیط خصوصی با همان الگوهای سنتی عمل میکنند. این تضاد رفتاری گاهی باعث سردرگمی و احساس بیعدالتی در فرزندان میشود، اما ریشه آن اغلب فرهنگی و تربیتی است و نه شخصی یا اخلاقی.
تجربه شخصی من درسهای مهمی به همراه داشت و دارد:
فهمیدم که مشاهده تضاد میان گفتار عمومی و رفتار خصوصی افراد میتواند زمینهای برای مطالعه روانشناختی و اجتماعی فراهم کند.
با مطالعه در حوزه روانشناسی و جامعهشناسی، توانستم رفتار پدرم را نه صرفاً به عنوان کمتوجهی یا بیاحترامی، بلکه به عنوان نتیجه ترکیبی از فشارهای اجتماعی، تربیت و الگوهای ذهنی سنتی تحلیل کنم.
این تجربه باعث شد درک کنم که تغییر نگرشهای عمیق و نهادینه شده زمانبر است و نیازمند آموزش، تجربه و خودآگاهی است.
اگرچه رفتار پدرم از منظر روانشناختی قابل تحلیل است، تجربه من نشان میدهد که اهمیت نشانه های کوچک توجه، مانند تبریک گفتن در روز جهانی زنان، بسیار زیاد است. این نشانهها نه تنها ارزش نمادین دارند، بلکه حس احترام، تعلق و اعتماد را در خانواده تقویت میکنند. تفاوت میان رفتار عمومی و خصوصی، حتی اگر ریشه فرهنگی داشته باشد، میتواند تأثیرات عاطفی و روانی قابل توجهی بر اعضای خانواده داشته باشد.
در کل روایت شخصی من از روز جهانی زنان، تضاد میان ظاهر روشنفکری و رفتار خصوصی، و تحلیل روانشناختی آن، نشان میدهد که بسیاری از رفتارهای انسانی در محیط خانواده با رفتار عمومی افراد متفاوت است. درک این تضادها نیازمند مطالعه، آگاهی و توجه به زمینههای فرهنگی، اجتماعی و تربیتی است.
پدرم، هرچند در مجامع عمومی نمادی از روشنفکری و برابری خواهی بود، در محیط خصوصی به دلیل الگوهای ذهنی سنتی و مقاومت در برابر تغییر، کوچکترین نشانه توجه نمادین به زنان خانواده را نشان نمیداد. تجربه من و مطالعه در حوزههای روانشناسی و جامعهشناسی به من کمک کرد ریشه این رفتار را دریابم و آن را نه صرفاً به عنوان کمتوجهی، بلکه به عنوان یک پدیده اجتماعی و فرهنگی تحلیل کنم.
این تجربه همچنان یادآوری میکند که تحقق حقوق زنان و برابری واقعی، فراتر از شعارها و مراسم رسمی است و نیازمند توجه واقعی به زندگی روزمره، شناخت تضادهای رفتاری و تلاش برای تغییر نگرشهای نهادینهشده در خانواده و جامعه است.
ما ...