احتمالا این صحنه برای بیشتر ما آشنا است.
شب است، فقط میخواهیم چند دقیقه در انستاگرام یا تیکتاک بچرخیم و بعد بخوابیم. اما چند دقیقه تبدیل به یک ساعت میشود و انگشت ما بیوقفه صفحه را بالا میکشد.
ناگهان یک ویدیو ظاهر میشود.
یک پسر با چادر گل گلی، و لبسرینی که عمداً و اغراق آمیز از خط لب بیرون کشیده شده، نقش یک دختر را بازی میکند. پشت فرمان موتر نشسته است. هنوز موتر حرکت نکرده که آینه را پایین میآورد و با وسواس شروع به آرایش میکند.
کنارش پسری نشسته که نقش دوست پسرش را دارد.
با اضطراب میگوید:
حواست به سرک باشد!
اما دختر بدون اینکه نگاهش کند جواب میدهد:
یک لحظه این خط چشمم قرینه نشده.
موتر آرامآرام وارد مسیر مقابل میشود.
پسر فریاد میزند:
وای چرا حواست نیست حالا میمیریم.
اما دختر در همان صحنه قهر میکند و لبسرین اش را داخل دستکولاش میگذارد و میگوید:
تو فریاد زدی آن هم بالای من مگر نمیدانی اصلا به مقصد نرسیدن بهتر از بدرنگ رسیدن است؟
"اصلا با تو قهرم شب خوش"
ما میخندیم و اگر اپکان داشته باشد دوباره ویدیو را تا اخر میبینیم.
میرویم سراغ ویدیویی بعدی.
که در اولش نوشته شده اگر دختر ها دزد شوند!
در این ویدیو چند نفر نقش دزد را بازی میکنند. همه لباس های سیاه پوشیده اند، اما یک دختری که در جمع آنها است نقاب نزده است.
دوستش میپرسد:
چرا صورتات را نپوشاندی؟
دختر جواب میدهد:
دو ساعت آرایش کردم، حیف است که خراب شود.
چند دقیقه بعد صندوق را باز میکنند.
داخل صندوق چیزی نیست.
دختر روی زمین مینشیند و گریه میکند:
یعنی این همه راه را آمدم آخرم هیچ پولی نصیبم نشد؟
دزدهای دیگر که پسر هستند به جای فرار شروع میکنند به دلداری دادن دختر، و آن دختر حرکت ها و حرف های دارد که باز هم میخندیم.
لایک اش میکنیم و میرویم سراغ ویدیویی بعدی.
عنوانش نوشته است:
منطق دخترها...
دختری که در واقع یک پسر با موی مصنوعی است، با دوست پسرش قهر میکند، دهها بار پشت سر هم تماس میگیرد و وقتی میفهمد او در تصادف جانش را از دست داده، کنار جنازهاش میایستد و به جای سوگواری با مشت به بدن او میزند و میگوید:
یعنی دو ثانیه وقت نداشتی جواب زنگ من را بدهی؟
باز هم هزاران نفر در بخش نظرات مینویسند:
_دقیقاً همینطور هستند
_ذات دختر
_وااای حق تا اید
اما یکی از مهمترین از این ویدیو ها این است که روزها بارها دیدهایم.
دختری ورزشکار با هیکلی درشت، وزنهای بسیار سنگین را از زمین بلند میکند.
در همان لحظه تصویر قطع میشود.
چند پسر وارد قاب میشوند.
یکی رنگ ناخن سرخ میزند.
دیگری لبسرین اش را با دقت روی لبش میکشد.
آن یکی موهایش را با ناز پشت گوشش میاندازد و میگوید:
حالا که تو باشگاه میروی، ما هم آرایشگاه میرویم.
دیگری جواب میدهد:
باشگاه مال شما، سالن زیبایی مال ما.
از طرز گفتار پسری که در نقش دختر است باز هم همه میخندند.
ویدیو میلیونها بار دیده میشود.
شاید ما هم تا آخر آن را ببینیم، برای دوستانمان بفرستیم یا حتی دیالوگ هایش را در جمع تکرار کنیم.
اما درست همان لحظه که از خنده اشک در چشممان جمع شده، شاید بد نباشد از خودمان یک سوال بپرسیم:
آیا واقعاً فقط به یک شوخی خندیدیم، یا به ایدهای خندیدیم که آرامآرام در حال تبدیل شدن به یک تصویر ثابت از زنان است؟
شاید بعضیها بگویند:
اینها فقط شوخی و سرگرمی هستند. مردم که فرق شوخی و واقعیت را میفهمند.
این حرف تا حدی درست است.
واقعا هیچ پژوهش معتبری نمیگوید هر کسی که به چنین ویدیوهایی بخندد، حتماً دیدگاه تبعیضآمیز پیدا میکند.
اما سوال اصلی چیز دیگری است.
مسئله یک ویدیو نیست.
مسئله هزاران ویدیویی است که تقریباً یک پیام واحد را با شکلهای مختلف تکرار میکنند.
امروز دختری وسط رانندگی فقط به آرایش فکر میکند.
فردا دختری هنگام دزدی بیشتر از پول، نگران خراب شدن آرایشش است.
پس فردا دختری هنگام مشورت دادن، پیشنهادهایی کاملاً بیمنطق میدهد.
روز دیگر دختری حتی کنار جنازه دوست پسرش هم فقط به قهر کردن فکر میکند.
در نمونهای دیگر، زنی که قدرت بدنی بالایی دارد و در وزنهبردار موفق است، بلافاصله با صحنهای دنبال میشود که چند مرد با رنگ ناخن و لبسرین میگویند: "حالا که تو باشگاه میروی، ما آرایشگاه میرویم."
ظاهر این ویدیوها متفاوت است، اما شخصیت اصلی تقریباً همیشه یکی است.
زنی که تصمیم هایش بیشتر از عقل، بر احساس استوار است.
زنی که ظاهرش از هر چیز دیگری مهمتر است.
زنی که توجه گرفتن از مردان، مهم ترین دغدغه اوست.
و اگر زنی از این تصویر فاصله بگیرد، طنز او را به شکلی دیگر به همان قالب برمیگرداند؛ گویی قدرت، ورزش، جسارت یا رقابت، ویژگیهایی مردانه هستند و اگر زنی آنها را داشته باشد، مردها باید در نقطه مقابل قرار بگیرند و به رنگ ناخن، آرایش و عشوهگری روی بیاورند.
پیام پنهان چنین شوخیهایی فقط درباره زنان نیست.
آن ها همزمان درباره مردان هم حرف میزنند.
گویا مرد واقعی کسی است که قوی باشد، احساسش را نشان ندهد و از چیزهایی که زنانه تلقی میشوند فاصله بگیرد.
در نتیجه، هم زنان در یک قالب محدود قرار میگیرند و هم مردان.
توماس فورد سالها درباره شوخیهای جنسیتزده مطالعه کرده است. او و همکارانش در پژوهشی که در سال ۲۰۰۸ در مجله " روانشناسی شخصیت و روانشناسی اجتماعی" منتشر شد، نشان دادند که شوخی های جنسیتزده در بعضی شرایط میتوانند باعث شوند بیان نگرشهای کلیشهای نسبت به زنان برای برخی افراد پذیرفتنیتر به نظر برسد.
دقت کنید که این پژوهش هرگز نمیگوید هر شوخی جنسیتزده الزاما باعث تبعیض میشود یا هر کسی که بخندد، تبعیضگر است.
اما نشان میدهد که شوخی، گاهی فقط شوخی باقی نمیماند.
گاهی مرز میان " این حرف درست نیست " و " چون همه به آن میخندد حتمن طبیعی است " را جابجا میکند.
نکته مهم اینجاست که بسیاری از سازندگان این ویدیوها شاید اصلا قصد توهین نداشته باشند.
احتمالا آنها فقط دیده اند که این قالب میلیونها بازدید میگیرد.
یک نفر چندین ویدیویی ساخته است.
دیگران همان ایده را تکرار کرده اند.
الگوریتم هم چون مردم خندیدهاند، آنها را بیشتر نمایش داده است.
کمکم صدها نسخه از یک شوخی ساخته شده است.
در این میان شاید هیچ کس ننشسته باشد تا آگاهانه تصمیم بگیرد تصویری خاص از زنان بسازد.
اما نتیجه نهایی، فارغ از نیت سازندگان، همان تصویر تکرارشونده است.
شاید عجیب ترین بخش ماجرا این باشد که گاهی خود دختران نیز این ویدیوها را دوست دارند.
آنها لایک میکنند.
استوری میکنند.
دیالوگهایش را در زندگی روزمره تکرار میکنند.
جمله هایی مثل:
_ ما دخترا همینیم.
_ منطق دخترانه است دیگر.
_ آخرش دختر است.
_ در مورد ما دختران تا ابد حق
کمکم این جملهها از فضای طنز خارج میشوند و وارد زبان روزمره میشوند.
و زبان فقط وسیله حرف زدن نیست.
زبان روی شیوه فکر کردن ما هم اثر میگذارد.
وقتی جملهای بارها تکرار شود، دیگر کمتر درباره آن سوال میکنیم.
کمکم طبیعی به نظر میرسد.
اروینگ گافمن در کتاب تبلیغات جنسیتی نشان میدهد که رسانهها فقط واقعیت را نمایش نمیدهند؛ آنها گاهی تصویری از واقعیت میسازند که آنقدر تکرار میشود تا طبیعی به نظر برسد.
ممکن است هیچکس باور نداشته باشد همه زنان فقط به آرایش فکر میکنند.
اما اگر هزاران بار همین تصویر را ببیند، این تصویر برای ذهن او آشنا میشود.
و ذهن انسان معمولاً به چیزهای آشنا راحتتر اعتماد میکند.
از طرف دیگر، شبکه های اجتماعی نیز در این روند بیتأثیر نیستند.
الگوریتم اینستاگرام یا تیکتاک نمیپرسد محتوای شما منصفانه است یا نه.
فقط میپرسد:
آیا مردم آن را تا آخر دیدند؟
آیا برای دوستانشان فرستادند؟
آیا زیر آن نظر نوشتند؟
اگر پاسخ مثبت باشد، همان محتوا بیشتر و بیشتر نمایش داده میشود.
به همین دلیل است که یک قالب موفق، بارها تکرار میشود.
امروز اگر دخترها راننده بودند.
فردا اگر دخترها دزد بودند.
پسفردا اگر دخترها مشاور بودند.
هفته بعد اگر دخترها ورزشکار بودند.
بله، موضوع عوض میشود.
لباس عوض میشود.
اما شخصیت ثابت میماند.
نکته دیگری هم وجود دارد.
اگر دقیق نگاه کنیم، بیشتر این ویدیوها اصلاً زن واقعی را نشان نمیدهند.
آنها بیشتر تصویری از برداشت کلیشهای درباره زن بودن را نمایش میدهند حتی شخصیت ویدیو زن نیست مردی در لباس زن است.
به همین دلیل هم معمولا نقش زن را مردها بازی میکنند.
چادر را کمی کج میپوشند.
لبسرین را قصدا بیرون از خط لب میزنند.
با صدایی اغراقآمیز حرف میزنند.
هر جمله را با ناز و عشوه تمام میکنند.
گویا زن بودن فقط مجموعهای از همین رفتارهاست.
اما کافی است از خودمان بپرسیم:
چند زن واقعی را میشناسیم که واقعاً اینگونه زندگی میکنند؟
احتمالا تعدادشان بسیار کمتر از چیزی است که این ویدیوها نشان میدهند.
البته این به آن معنا نیست که نباید درباره زنان شوخی کرد.
همان طور که نباید درباره مردان شوخی کرد، چنین حرفی هم درست نیست.
طنز بخشی از زندگی است.
همه انسان ها رفتارهای خندهدار دارند.
هم زنان.
هم مردان.
مشکل از جایی شروع میشود که یک رفتار محدود، تبدیل به ویژگی ذاتی یک گروه بزرگ از انسانها شود.
فرق بزرگی وجود دارد میان اینکه بگوییم:
این شخصیت در این موقعیت رفتار خندهداری داشت.
و اینکه بگوییم:
زنها همیشه همین قسم هستند.
در جمله اول، رفتار نقد میشود.
در جمله دوم، هویت یک گروه.
و این تفاوت کوچکی نیست.
در نهایت، شاید مسئله اصلی نه یک ویدیوی خاص باشد، نه یک سازنده محتوا و نه حتی زنان.
مسئله، قدرت تکرار است.
یک تصویر اگر هزاران بار دیده شود، کمکم از یک شوخی به یک کلیشه تبدیل میشود.
و کلیشهها فقط روی نگاه ما به دیگران اثر نمیگذارند؛ گاهی حتی بر نگاه افراد به خودشان نیز تأثیر میگذارند.
به همین دلیل، لازم نیست از طنز فرار کنیم.
لازم نیست هر شوخی را سانسور کنیم.
اما شاید لازم باشد هنگام خندیدن، گاهی یک لحظه مکث کنیم.
از خودمان بپرسیم:
من به چه چیزی میخندم؟
به رفتار عجیب یک شخصیت؟
یا به تصویری که آرامآرام دارد به جای یک گروه بزرگ از انسانها در ذهنم مینشیند؟
شاید همین چند ثانیه فکر کردن، مهمترین تفاوت میان یک مخاطب منفعل و یک مخاطب آگاه باشد.
چون همه ما هر روز صدها تصویر میبینیم.
اما این ما هستیم که تصمیم میگیریم کدام تصویر، به باور ما تبدیل شود..
ما ...