زبان و مغز: بررسی نقش بخش‌های مختلف مغز، به‌ویژه ناحیه بروکا، در تولید و درک زبان

چهارشنبه 7 مرداد 1405
21 بازدید
زبان و مغز: بررسی نقش بخش‌های مختلف مغز، به‌ویژه ناحیه بروکا، در تولید و درک زبان

نویسنده : شاه‌پور سکندری

        
زبان یکی از پیچیده‌ترین توانایی‌های شناختی انسان است که او را از سایر موجودات متمایز می‌کند. انسان از طریق زبان می‌تواند افکار، احساسات، تجربیات و دانش خود را به دیگران منتقل کند. اما این توانایی چگونه در مغز شکل می‌گیرد؟ آیا یک بخش مشخص از مغز مسئول زبان است یا شبکه‌ای از نواحی مختلف در این فرایند نقش دارند؟

پژوهش‌های علوم اعصاب نشان داده‌اند که زبان نتیجه همکاری بخش‌های گوناگون مغز است. نواحی مهمی مانند بروکا، ورنیکه، قشر شنوایی، قشر حرکتی، مخچه و مسیرهای عصبی ارتباطی، همگی در تولید، درک، خواندن و نوشتن زبان نقش دارند. هرگونه آسیب به این بخش‌ها می‌تواند باعث اختلال‌های زبانی شود که به آن‌ها «آفازی» گفته می‌شود. شناخت رابطه زبان و مغز نه تنها برای علوم اعصاب اهمیت دارد، بلکه در روان‌شناسی، آموزش، گفتاردرمانی و پزشکی نیز کاربردهای فراوانی دارد.

بسیاری تصور می‌کنند زبان تنها به معنای سخن گفتن است، در حالی که زبان مجموعه‌ای از فرایندهای ذهنی پیچیده است. هنگام صحبت کردن، مغز باید ابتدا مفهوم موردنظر را انتخاب کند، واژه مناسب را بیابد، قواعد دستور زبان را رعایت کند، ترتیب کلمات را تنظیم نماید و سپس عضلات زبان، لب‌ها، حنجره و فک را برای تولید صدا هماهنگ سازد.

در زمان گوش دادن نیز مغز باید امواج صوتی را دریافت کند، آن‌ها را به کلمات تبدیل نماید، معنی واژه‌ها را تشخیص دهد و ارتباط میان جمله‌ها را درک کند. بنابراین حتی یک گفت‌وگوی ساده، حاصل همکاری میلیون‌ها نورون در بخش‌های مختلف مغز است.

مطالعات عصب‌شناسی نشان داده‌اند که در بیشتر افراد، به‌ویژه افراد راست‌دست، نیمکره چپ مغز مرکز اصلی پردازش زبان است. این نیمکره مسئول بسیاری از فعالیت‌های زبانی مانند سخن گفتن، درک واژه‌ها، خواندن و نوشتن است.

البته نیمکره راست نیز نقش مهمی ایفا می‌کند. این بخش در درک لحن صدا، احساسات، کنایه، طنز، استعاره و جنبه‌های عاطفی زبان مشارکت دارد. به همین دلیل، افرادی که دچار آسیب نیمکره راست می‌شوند، ممکن است بتوانند جمله‌ها را از نظر دستوری درست بیان کنند، اما در فهم شوخی، کنایه یا احساس موجود در گفتار دیگران دچار مشکل شوند.

ناحیه بروکا؛ مرکز تولید گفتار:
یکی از مهم‌ترین بخش‌های مرتبط با زبان، ناحیه بروکا (Broca’s Area) است. این ناحیه در قسمت جلویی نیمکره چپ مغز و در لوب پیشانی قرار دارد. نخستین بار پزشک فرانسوی پل بروکا در سال ۱۸۶۱ این بخش را شناسایی کرد.
بروکا بیماری را بررسی کرد که تنها می‌توانست واژه «تان» را بیان کند، اما صحبت دیگران را به‌خوبی متوجه می‌شد. پس از مرگ بیمار، مشخص شد که بخشی از لوب پیشانی او آسیب دیده است. این کشف نشان داد که تولید زبان به ناحیه خاصی از مغز وابسته است.

وظایف اصلی ناحیه بروکا عبارت‌اند از:
_ برنامه‌ریزی حرکات گفتاری
_ انتخاب واژه‌های مناسب
_ رعایت دستور زبان
_ هماهنگی عضلات گفتار
_ روان صحبت کردن

مثال:
فرض کنید می‌خواهید جمله «امروز برای خرید کتاب به کتابخانه رفتم» را بیان کنید. پیش از آنکه این جمله ادا شود، ناحیه بروکا ترتیب واژه‌ها، ساختار جمله و حرکات لازم برای تلفظ صحیح آن را برنامه‌ریزی می‌کند.
اگر این ناحیه آسیب ببیند، فرد ممکن است جمله را به صورت زیر بیان کند:
«امروز... کتاب... رفت... کتابخانه.»
در این حالت، معنی جمله تا حدی قابل درک است، اما گفتار روان و کامل نیست. این اختلال را آفازی بروکا می‌نامند.

ناحیه ورنیکه؛ مرکز درک زبان:
بخش مهم دیگر، ناحیه ورنیکه (Wernicke’s Area) است که در قسمت گیجگاهی نیمکره چپ قرار دارد. این ناحیه مسئول درک معنی واژه‌ها و جمله‌هاست.
اگر شخصی جمله «هوا امروز بسیار سرد است» را بشنود، ناحیه ورنیکه مفهوم این جمله را تحلیل می‌کند.
در صورت آسیب به این ناحیه، فرد می‌تواند روان صحبت کند، اما گفتارش بی‌معنا خواهد بود.

برای مثال ممکن است بگوید:
«امروز آسمان کتاب سبز پنجره راه می‌رود.»
از نظر تلفظ مشکلی وجود ندارد، اما جمله فاقد مفهوم منطقی است. همچنین چنین فردی معمولاً صحبت دیگران را نیز به‌خوبی درک نمی‌کند. این اختلال را آفازی ورنیکه می‌نامند.

ارتباط میان بروکا و ورنیکه:
این دو ناحیه از طریق دسته‌ای از رشته‌های عصبی به نام فاسیکول قوسی (Arcuate Fasciculus) به یکدیگر متصل هستند.
فرض کنیم دو نفر با هم گفت‌وگو می‌کنند. ابتدا صدا وارد گوش شده و به قشر شنوایی می‌رسد. سپس ورنیکه معنی جمله را درک می‌کند. اگر فرد بخواهد پاسخ دهد، اطلاعات به بروکا منتقل می‌شود تا جمله مناسب ساخته شده و در نهایت عضلات گفتار فعال شوند.
اگر این مسیر ارتباطی آسیب ببیند، فرد صحبت دیگران را متوجه می‌شود و حتی می‌تواند حرف بزند، اما در تکرار دقیق جمله‌هایی که می‌شنود مشکل خواهد داشت. این اختلال را آفازی انتقالی می‌نامند.

نقش قشر شنوایی در زبان:
قشر شنوایی که در لوب گیجگاهی قرار دارد، نخستین محل پردازش صداهاست.
هنگامی که کسی نام شما را صدا می‌زند، گوش فقط امواج صوتی را دریافت می‌کند، اما این قشر شنوایی است که آن‌ها را به سیگنال‌های عصبی تبدیل کرده و برای پردازش معنایی به ناحیه ورنیکه ارسال می‌کند.
بدون عملکرد صحیح این بخش، درک گفتار حتی با وجود سالم بودن گوش امکان‌پذیر نخواهد بود.

بعد از آنکه بروکا برنامه گفتار را آماده کرد، قشر حرکتی دستور حرکت دقیق عضلات زبان، لب، فک، گونه و حنجره را صادر می‌کند.
برای مثال هنگام تلفظ حرف «پ»، لب‌ها باید کاملاً بسته شوند و سپس ناگهان باز شوند. این هماهنگی دقیق توسط قشر حرکتی انجام می‌شود.

نقش مخچه:
سال‌ها تصور می‌شد مخچه فقط مسئول حفظ تعادل بدن است، اما تحقیقات جدید نشان داده‌اند که این بخش در روانی گفتار، زمان‌بندی حرکات و هماهنگی تلفظ نیز نقش دارد.
اگر مخچه آسیب ببیند، گفتار فرد ممکن است کند، نامنظم و بریده‌بریده شود، هرچند توانایی زبانی او همچنان حفظ شده باشد.

حافظه و زبان:
حافظه نیز ارتباط تنگاتنگی با زبان دارد.
وقتی نام یک دوست قدیمی را به یاد می‌آورید یا شعری را حفظ می‌کنید، بخش‌هایی از حافظه بلندمدت فعال می‌شوند.
اگر حافظه دچار آسیب شود، فرد ممکن است معنی واژه‌ها را بداند اما نتواند آن‌ها را به خاطر بیاورد. این پدیده در برخی بیماران مبتلا به آلزایمر مشاهده می‌شود.

زبان و احساسات:
زبان تنها انتقال اطلاعات نیست؛ بلکه احساسات نیز از طریق آن منتقل می‌شوند.
وقتی مادری با مهربانی فرزند خود را صدا می‌زند یا دوستی با لحن ناراحت صحبت می‌کند، نیمکره راست مغز احساس موجود در گفتار را تحلیل می‌کند.
به همین دلیل ممکن است یک جمله واحد با دو لحن متفاوت، دو معنی کاملاً متفاوت ایجاد کند.

برای مثال جمله:
«خوب هستی؟»
اگر با لبخند گفته شود، نشانه محبت است؛ اما اگر با لحن تند بیان شود، ممکن است نشانه ناراحتی یا اعتراض باشد.

کودکان زبان را به صورت تدریجی یاد می‌گیرند. در سال‌های نخست زندگی، مغز از انعطاف‌پذیری بسیار بالایی برخوردار است که به آن انعطاف‌پذیری عصبی (Neuroplasticity) گفته می‌شود.
به همین دلیل کودکان معمولاً زبان دوم را سریع‌تر از بزرگسالان یاد می‌گیرند. همچنین اگر در کودکی بخشی از مغز آسیب ببیند، گاهی بخش‌های دیگر می‌توانند وظایف زبانی را تا حدی بر عهده بگیرند.

کاربردهای شناخت رابطه زبان و مغز:
مطالعه رابطه زبان و مغز کاربردهای فراوانی دارد.
در پزشکی، پزشکان با شناخت نواحی زبانی مغز می‌توانند هنگام جراحی مغز از آسیب به این بخش‌ها جلوگیری کنند.
در گفتاردرمانی، درمانگران برای بیماران مبتلا به سکته مغزی برنامه‌های توان‌بخشی طراحی می‌کنند تا دوباره توانایی صحبت کردن یا درک زبان را به دست آورند.
در آموزش نیز شناخت عملکرد مغز به معلمان کمک می‌کند تا روش‌های مؤثرتری برای آموزش زبان مادری و زبان‌های خارجی انتخاب کنند.
علاوه بر این، پژوهش‌های علوم اعصاب به توسعه هوش مصنوعی، فناوری تشخیص گفتار، مترجم‌های هوشمند و رابط‌های مغز و رایانه نیز کمک کرده است.

نتیجه‌گیری
زبان نتیجه همکاری هماهنگ بخش‌های مختلف مغز است و نمی‌توان آن را به یک ناحیه محدود کرد. ناحیه بروکا در تولید گفتار، ناحیه ورنیکه در درک زبان، قشر شنوایی در پردازش صدا، قشر حرکتی در اجرای حرکات گفتاری، مخچه در هماهنگی گفتار و حافظه در ذخیره واژگان، همگی نقش اساسی در برقراری ارتباط دارند.
شناخت رابطه میان زبان و مغز نه تنها به درک بهتر عملکرد ذهن انسان کمک می‌کند، بلکه در تشخیص بیماری‌های عصبی، درمان اختلال‌های زبانی، آموزش و توسعه فناوری‌های نوین نیز اهمیت فراوانی دارد. هر واژه‌ای که انسان بر زبان می‌آورد، حاصل همکاری دقیق میلیاردها سلول عصبی است؛ همکاری شگفت‌انگیزی که نشان می‌دهد مغز انسان یکی از پیچیده‌ترین و خارق‌العاده‌ترین ساختارهای شناخته‌شده در جهان است.
				    

مقاله ها

شبکه اجتماعی

نشانی کوتاه : www.khanemawlana.org

مطالب مشابه