در تاریخ ۲۶ دلو/بهمن، برابر با ۱۵ فبروری، باشگاه گفتمانی «روزنه معرفت» از زیرمجموعههای نهاد اجتماعی و فرهنگی خانه مولانا، ویژهبرنامهای را تحت عنوان «ایستادگی اجتماعی در افغانستان؛ طرح یک مسئله جامعهشناختی» برگزار کرد.
مهمان ویژه برنامه، خانم دکتر صابره اعتبار، دانشجوی دکترای جامعهشناسی بودند. برنامه با گردانندگی خانم پاکیزه کریمیان آغاز شد. خانم کریمیان در مقدمه اشاره کردند که هدف از این نشست، بررسی پدیده ایستادگی اجتماعی در افغانستان است؛ مفهومی چندلایه که اغلب در رسانهها یا چارچوبهای سیاسی بازتاب یافته، اما کمتر از منظر علمی و جامعهشناختی مورد توجه قرار گرفته است.
خانم دکتر اعتبار در آغاز سخنان خود بیان کردند که مقاومت از بنیادیترین مفاهیمی است که تجربه انسانی را در برابر قدرت، سلطه و ساختارهای تحمیلی تعریف میکند. این مفهوم در طول تاریخ دچار تحول شده است. از مارکس که آن را در چارچوب تحلیل طبقاتی بررسی میکند، تا گرامشی که هژمونی فرهنگی و مقاومت فرهنگی را مطرح میسازد، و نیز جیمز اسکات که مقاومتهای پنهان و روزمره فرودستان را برجسته میکند، همگی نشان میدهند که مفهوم مقاومت در بستر تاریخی و نظری تغییر یافته است. ایشان تأکید کردند که هنگام ورود به یک مفهوم، بهویژه در جهان مدرن با پیچیدگیهای فراوان، نمیتوان با نگاه تکبعدی به آن پرداخت. علوم انسانی امروز از رویکردهای تکمحور عبور کرده و به سوی نگاههای چندبعدی و میانرشتهای حرکت کرده است. بنابراین، مقاومت نیز مفهومی ساده و تکساحتی نیست که بتوان آن را فقط از یک زاویه تحلیل کرد. افغانستان نیز جامعهای پیچیده با روابط و ساختارهای چندلایه است و پرداختن سادهانگارانه به چنین مفهومی، ما را از فهم دقیق آن دور میکند.
در ادامه بیان شد که مقاومت تنها موضوعی سیاسی نیست. رشتههای مختلفی مانند فلسفه، جامعهشناسی، روانشناسی و حتی عصبشناسی اجتماعی به این مفهوم پرداختهاند. در روانشناسی، مقاومت صرفاً کنشی سیاسی تلقی نمیشود، بلکه فرایندی شناختی و عاطفی پیچیده است. پژوهشها نشان میدهد زمانی که انسان در برابر ظلم و بیعدالتی ایستادگی میکند، بخشهایی از مغز که با احساس هویت، کرامت و خودمختاری مرتبطاند، فعال میشوند. همچنین در مطالعات عصبشناسی اجتماعی، هنگام تهدید هویتی و فرهنگی، نظامهای دفاعی فعال میشوند و همزمان شبکههای مرتبط با همبستگی، معنا و امید نیز تقویت میگردند. به گفته ایشان، این حوزهها در افغانستان کمتر مورد توجه قرار گرفته و ظرفیت پژوهشی گستردهای دارند.
دکتر اعتبار در ادامه به اهمیت این موضوع برای جامعه افغانستان پرداختند و بیان کردند که این کشور از نظر تاریخی همواره صحنه انواع مقاومت بوده است؛ از مقاومت در برابر امپراتوری بریتانیا گرفته تا اشغال شوروی و تحولات سیاسی معاصر. اما هدف این نشست، تکرار روایت رسمی «جامعه مقاومت» نبود، بلکه تلاش برای به چالش کشیدن این روایت و بازاندیشی در آن بود.
ایشان توضیح دادند که مقاومت را نمیتوان صرفاً پدیدهای مثبت دانست. هر پدیده اجتماعی، از جمله مقاومت، ماهیتی پیچیده دارد و نمیتوان آن را در قالب دوگانههای ساده خوب و بد تحلیل کرد. تجربه تاریخی افغانستان نشان میدهد که گاهی مقاومت در برابر دخالت خارجی به پیروزی انجامیده، اما در ادامه به منازعات و سرکوبهای داخلی منتهی شده است. این چرخه تکرارشونده—مقاومت در برابر بیرون و سپس کشمکش در درون—نیازمند تحلیل عمیقتری است. ایشان تأکید کردند که برای فهم چنین پدیدهای، باید پیش از هر چیز به واقعیت اجتماعی وفادار بود. مطالعه علمی مستلزم آن است که پیشفرضهای نظری را کنار بگذاریم و ابتدا واقعیت را همانگونه که هست ببینیم. سپس در یک رابطه دیالکتیکی میان نظریه و واقعیت، به تحلیل بپردازیم.
در این بخش از سخنان، به این نکته نیز اشاره شد که در فضای فکری افغانستان گاه تمایل به سادهسازی وجود دارد؛ بهگونهای که برخی همه مشکلات تاریخی کشور را به یک عامل تقلیل میدهند. از منظر جامعهشناسی، چنین نگاهی علمی نیست، زیرا هر پدیدهای—از جمله دین—در بستر روابط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی معنا مییابد و نمیتوان آن را بهصورت تکعاملی توضیح داد. دکتر اعتبار همچنین خاطرنشان کردند که تجربه مقاومت در افغانستان فقط نظامی یا سیاسی نبوده، بلکه اشکال فرهنگی، زبانی، قومی و جنسیتی نیز داشته است. مقاومت میتواند هم در سطح کلان و هم در سطح خرد رخ دهد؛ از جنبشهای اجتماعی گسترده گرفته تا ایستادگیهای فردی در زندگی روزمره. ایشان در ادامه به مقالهای علمی منتشرشده در سال ۲۰۲۳ اشاره کردند که پس از نقد نظریههای سنتی مقاومت، چارچوبی سهگانه ارائه میکند: مقاومت اجتنابی، مقاومت درهمشکننده و مقاومت سازنده. این چارچوب تلاش میکند انواع مختلف کنشهای مقاومتی را با دقت بیشتری توضیح دهد و از محدود کردن مفهوم مقاومت به کنشهای صرفاً انقلابی یا خیابانی پرهیز کند.
در پایان این بخش، ایشان با طرح پرسشی از حاضران داشتن، و گفتن که سه تصویر را در نظر بگیرید یک اینکه دختر در کابل با لباس اختیاری یا از پیش روی یک سرباز امارات رد میشود و دومی خانمی در اعتراض ها شرکت میکند و نستقیم با ان سرباز روبرو میشود و سوم جریان فرار مردم را در میدان هوایی کابل در و ت۲۰۲۱ تصور کرده و از مخاطبان خواستند بیندیشند کدام یک را میتوان مقاومت دانست: این پرسش، زمینه ورود به بحث نظریههای کلاسیک مقاومت جمعی و نقد آنها را فراهم ساخت.
از سوی دیگر، دیدگاه دیگری در مطالعات مقاومت وجود دارد که نماینده برجسته آن جیمز اسکات است. او بر مقاومتهای فردی تأکید میکند و معتقد است که مقاومت همواره جمعی و خیابانی نیست، بلکه میتواند فردی، روزمره و حتی پنهان باشد. گاهی مقاومت از سوی یک نویسنده، هنرمند یا فرد عادی شکل میگیرد؛ مقاومتی که آشکار نیست اما معنا و اثر سیاسی دارد. در افغانستان نیز نمونههایی از این نوع مقاومت وجود داشته است؛ از جمله صفحههای ناشناس در شبکههای اجتماعی که به افشاگری علیه گروههای سیاسی میپرداختند و با هویت پنهان فعالیت میکردند. اینها مصادیقی از مقاومت فردی پنهاناند.
جیمز اسکات به مدت دو سال بهصورت میدانی در یکی از روستاهای مالزی زندگی کرد و واکنش دهقانان فقیر را در برابر دهقانان ثروتمند بررسی نمود. او مشاهده کرد که این دهقانان بدون شورش علنی، به شیوههایی چون کمکاری، نپرداختن مالیات، دزدیهای کوچک یا شایعهپراکنی دست میزنند. اسکات تأکید میکند که این رفتارها تصادفی یا صرفاً اخلاقی نیستند، بلکه شکلهای آگاهانهای از مقاومتاند. به باور او، زمانی که قدرت بسیار سرکوبگر و قوی باشد، مردم به مقاومتهای کوچک و غیرعلنی روی میآورند.
اسکات مفهوم «متن پنهان» را مطرح میکند؛ آنچه پشت درهای بسته و دور از چشم قدرت رخ میدهد. در همین فضاست که انتقاد واقعی، خشم، ترس و نارضایتی انباشته میشود. او معتقد است مقاومتهایی که زیر سطح سیاست رسمی جریان دارند، بسیار مهماند، هرچند در تاریخ ثبت نمیشوند. تاریخ معمولاً انقلابها و شورشهای بزرگ را ثبت میکند، اما بخش عظیمی از مقاومتهای فرودستان پنهان و نامرئی باقی میماند. با این حال، همین مقاومتهای کوچک و روزمرهاند که زمینه شورشها و جنبشهای بزرگ را فراهم میکنند. اسکات همچنین در منطقه «زومیا» ـ ناحیهای کوهستانی میان چند کشور جنوبشرق آسیا با جمعیتی حدود صد میلیون نفر ـ مطالعات میدانی انجام داده است. تحقیقات او نشان میدهد که چگونه گروههای حاشیهای، با شیوههای گریز از دولت و ساختار رسمی، نوعی مقاومت مستمر را شکل میدهند. اهمیت کار اسکات در این است که سیاست را از سطح نخبگان به زندگی روزمره مردم عادی گسترش میدهد و نشان میدهد زندگی معمولی نیز میتواند سیاسی باشد.
او صدای دهقانان، بردگان و مردم عادی را وارد ادبیات نظری مقاومت کرد و مقاومت را از انحصار انقلاب و شورش خارج ساخت. از دید او، تابآوری و ایستادگی نیز با مقاومت در پیوند است. مقاومت به معنای تلاش برای برهمزدن نظم سلطه و ایجاد تغییر است، اما تابآوری به این معناست که اگر فرد یا گروهی نتواند ساختار را تغییر دهد، چگونه میتواند خود را حفظ کند و فرو نریزد. این دو در تعامل با یکدیگرند. در جامعه ما نیز هم مقاومتهای فردی و پنهان وجود دارد، هم مقاومتهای جمعی پنهان، و هم مقاومتهای فردی و جمعی آشکار. هر یک از اینها شکل خاصی از ایستادگی را نمایندگی میکنند.
در همین چارچوب، نظریهای با عنوان الگوی «ABC مقاومت» مطرح شده که سه نوع مقاومت را توضیح میدهد:
۱. مقاومت اجتنابی: در این نوع، فرد یا گروه از مواجهه مستقیم با قدرت پرهیز میکند. مهاجرت میتواند نمونهای از مقاومت اجتنابی باشد. برای مثال، برخی فعالان با پنهانکردن هویت خود یا ترک کشور، نوعی مقاومت غیرمستقیم را پیش گرفتهاند.
۲. مقاومت درهمشکننده: این نوع مقاومت آشکار و رودرروست؛ مانند تظاهرات، شعار دادن و اعتراض خیابانی که مستقیماً قدرت را به چالش میکشد. پس از تحولات سال ۲۰۲۱، صدها تظاهرات خیابانی در شهرهای مختلف افغانستان برگزار شد که نمونهای از این شکل مقاومت بود.
۳. مقاومت سازنده: در این نوع، بهجای مقابله مستقیم یا صرفِ اعتراض، بدیل و جایگزین ساخته میشود. برای مثال، پس از بستهشدن مکاتب، ایجاد کلاسها و دانشگاههای آنلاین یا مدارس زیرزمینی نوعی مقاومت سازنده بود. این نوع مقاومت گاهی کمهزینه و گاهی پرخطر است، اما با نادیدهگرفتن یا دورزدن قدرت، راههای بدیل را فعال میکند. فعالیت نهادهای مدنی و فرهنگی که بدون تقابل مستقیم، به تولید دانش و آگاهی ادامه میدهند نیز در همین چارچوب قابل فهم است.
نکته مهم در نظریه ABC این است که این سه نوع مقاومت جدا از هم نیستند؛ بلکه میتوانند بهصورت متوالی یا همزمان عمل کنند. اگر مقاومت درهمشکننده نتیجه ندهد، ممکن است به مقاومت اجتنابی یا سازنده تبدیل شود. همچنین مهاجرانی که در قالب مقاومت اجتنابی کشور را ترک کردهاند، میتوانند در بیرون از کشور شبکههای فرهنگی، آموزشی و اقتصادی ایجاد کنند که خود نوعی مقاومت سازنده است. اگر این چارچوب را در تاریخ افغانستان به کار بگیریم، میبینیم که روایتهای تاریخی بیشتر بر قهرمانان، فرماندهان و انقلابها تمرکز داشته و زندگی و زیست روزمره مردم عادی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در حالیکه برای فهم جامعه و هویت تاریخی خود، باید به تجربههای فرودستان و اشکال پنهان بقا نیز توجه کنیم.
پس از تحولات ۲۰۲۱، زنان افغانستان نقش برجستهای در مقاومت درهمشکننده ایفا کردند. اعتراضهای خیابانی آنان هزینههای سنگینی در پی داشت؛ بازداشتها، خشونتها و فشارهای گسترده. با افزایش هزینهها، بخشی از این مقاومت به شکلهای دیگر تغییر یافت؛ مهاجرت، دادخواهی بینالمللی، ایجاد شبکههای حمایتی و آموزشی. بر اساس گزارشهای بینالمللی، شمار قابل توجهی از زنان به کشورهای همسایه مهاجرت کردند و همزمان شبکههای آموزشی و حمایتی را برای ادامه تحصیل دختران در داخل کشور تقویت نمودند. این روند، نمونهای از گذار از مقاومت درهمشکننده به مقاومت اجتنابی و سپس سازنده است.
در مجموع، رویکرد ABC نشان میدهد که مقاومت یک زیرساخت بقاست. هنگامی که یک شکل از آن سرکوب میشود، از میان نمیرود بلکه به شکل دیگری تغییر مییابد. پلتفرمهای فرهنگی و آموزشی که امروز به فعالیت ادامه میدهند، بخشی از همین زیستِ مقاومتیاند و میتوانند زمینهساز آیندهای متفاوت باشند.
نتیجهگیری
با در نظر گرفتن مجموع مباحث مطرحشده در این نشست، میتوان گفت که ایستادگی اجتماعی در افغانستان مفهومی پیچیده، چندلایه و تاریخی است که نمیتوان آن را صرفاً در قالب انقلابها و اعتراضهای خیابانی خلاصه کرد. مقاومت هم میتواند جمعی و آشکار باشد، هم فردی و پنهان؛ هم در قالب رویارویی مستقیم با قدرت و هم در شکل ساختن بدیلهای اجتماعی و فرهنگی. تجربه تاریخی افغانستان نشان میدهد که اشکال مختلف مقاومت همواره در تعامل با یکدیگر عمل کردهاند. فهم این تنوع و پیچیدگی، ما را از روایتهای سادهانگارانه دور میکند و امکان تحلیل واقعبینانهتری از گذشته و حال جامعه فراهم میسازد.
ما ...