به تاریخ ۱۳ فبروری / ۲۴ دلو (بهمن)، برنامهای با عنوان "از خانواده تا خشونت: بررسی اشکال خانواده و امکان روابط خشونت پرهیز" از سوی جولانگاه زن از زیرمجموعههای مرکز فرهنگی و اجتماعی خانه مولانا برگزار شد. مهمان این نشست خانم روحی شفیعی، جامعهشناس، مترجم، نویسنده و فعال حقوق زنان بود.
که هدف این برنامه، بررسی جامعهشناسانهی نهاد خانواده، تنوع اشکال آن و تحلیل ریشه های ساختاری و فرهنگی خشونت در درون خانواده بود؛ همچنان جستوجوی راهکارهایی برای حرکت به سوی روابط برابر، انسانی و خشونت پرهیز در کوچک ترین و بنیادی ترین نهاد اجتماعی یعنی خانواده.
برنامه با گردانندگی خانم ثریا بهبودی آغاز شد. ایشان ضمن خوشامدگویی به مهمان و حاضران، مقدمهای درباره اهمیت پرداختن به موضوع خانواده در شرایط کنونی ارائه کردند و تأکید نمودند که خانواده نه تنها یک واحد خصوصی، بلکه نهادی اجتماعی با پیامدهای گسترده فرهنگی و سیاسی است. سپس خانم روحی شفیعی سخنان خود را آغاز کردند.
خانم شفیعی در ابتدای سخنان خود به این نکته اشاره کردند که "خانواده" نهادی است که افراد مختلف در آن زندگی میکنند، اما برخلاف تصور رایج، تنها یک شکل مشخص و ثابت ندارد. بر اساس پژوهش های جامعهشناختی، در جوامع غربی حدود ۲۵ تا ۲۶ نوع شکل خانواده شناسایی شده است؛ از خانواده های تکوالد، خانواده های بازترکیب شده، هم باشیها، خانواده های بدون فرزند، تا اشکال دیگر زیست مشترک که در قالب خانواده تعریف میشوند.
در جوامع ما این تنوع کمتر به رسمیت شناخته شده، اما در عمل نیز تنها با یک شکل خانواده مواجه نیستیم. تصور غالب این است که خانواده یعنی یک زن، یک مرد و چند فرزند. حال آنکه در واقعیت، خانواده های بسیاری وجود دارند که زن، نانآور و سرپرست خانواده است؛ مرد یا فوت کرده، یا طلاق صورت گرفته و یا به دلایل دیگر حضور ندارد. همچنان نهاد هایی وجود دارند که زنان با فرزندان خود زندگی میکنند و به طور مستقل خانواده را اداره میکنند.
این تنوع نشان میدهد که خانواده یک ساختار ایستا نیست، بلکه نهادی اجتماعی است که متناسب با تحولات اقتصادی، فرهنگی و تاریخی دگرگون میشود.
خانم شفیعی تأکید کردند که موضوع اصلی سخنرانی ایشان خانواده های موسوم به "سنتی" است؛ خانواده هایی متشکل از زن و مردی که ازدواج کردهاند و دارای فرزند هستند. با این حال، تأکید اصلی ایشان بر "کیفیت رابطه" در این محیط بود.
به اعتقاد ایشان، رابطه در خانواده باید بر پایهی برابری انسانی استوار باشد. برابری به معنای یکسان بودن نقش ها نیست، بلکه به معنای داشتن شأن، احترام و حق تصمیم گیری برابر است. اگر خانواده را نخستین مکتب اجتماعی شدن بدانیم، هر نوع رابطهی نابرابر در آن، بازتولید نابرابری در جامعه را به دنبال خواهد داشت.
در جوامعی چون افغانستان، ایران و پاکستان، ساختار خانواده اغلب سلسله مراتبی تعریف شده است؛ پدر در رأس هرم، مادر در جایگاهی پایین تر و فرزندان در مرتبهای تابع. این الگو، اگر بر مبنای اقتدار یکسویه و اطاعت مطلق شکل گیرد، زمینه ساز خشونت ساختاری میشود؛ خشونتی که گاه آشکار و گاه پنهان است.
یکی از ریشه های دیگر نابرابری در خانواده، برداشت نادرست از مفهوم "نانآوری" است. در بسیاری از خانوادهها، چون مرد درآمد مالی دارد، او را "رئیس" خانواده میدانند و زن و فرزندان را موظف به اطاعت.
اما خانم شفیعی تأکید کردند که کار خانگی، مراقبت از فرزندان، مدیریت عاطفی خانواده و حفظ انسجام آن، نوعی کار نامرئی اما بسیار سنگین است. اگر ارزش اقتصادی این کار محاسبه شود، سهم زنان در تولید و بازتولید زندگی اجتماعی آشکار میشود. نادیده گرفتن این کار، نوعی خشونت نمادین است که زنان را در جایگاه فرودست تثبیت میکند.
بنابراین، درآمد داشتن به معنای مالکیت بر جان و تصمیم دیگران نیست. این برداشت، ریشهای فرهنگی دارد و در بسیاری از جوامع با مبارزات گسترده زنان به چالش کشیده شده است.
یکی از بخشهای مهم سخنان خانم شفیعی به فرایند تربیت کودکان اختصاص داشت. کودک با هیچ درک از "برتری جنسیتی" متولد نمیشود. این باورها در روند رشد، از طریق رفتارهای والدین و محیط به او منتقل میشود.
در بسیاری از خانوادهها، میان دختر و پسر تفاوت گذاشته میشود؛ پسران آزادی بیشتر و مسئولیت کمتر دارند، در حالی که دختران با محدودیت و نظارت شدید مواجهاند. این تبعیض، نهتنها عزتنفس دختران را کاهش میدهد، بلکه در پسران احساس حق مالکیت و اقتدار ایجاد میکند.
در حالیکه خانواده باید محل آرامش، عشق و امنیت باشد، زمانی که خشونت بنیادین در آن نهادینه شود از تحقیر و کنترل گرفته تا ضربوشتم و حتی قتل گره اصلی خشونت در جامعه شکل میگیرد. زیرا خانواده نخستین جایی است که کودک مفهوم قدرت، اطاعت و خشونت را میآموزد.
خانم شفیعی به تجربهی کمپین مبارزه علیه قتلهای ناموسی در خارج از ایران اشاره کردند؛ جایی که هزاران مورد قتل زنان به دست پدر، برادر، شوهر یا سایر مردان خانواده ثبت شده است. این قتلها اغلب با توجیه "ناموس" صورت میگیرد.
مفهوم "ناموس" در بسیاری از فرهنگ ها به کنترل بدن و رفتار زنان گره خورده است. مرد خود را صاحب اختیار مطلق زن میداند و هرگونه رفتار مستقل زن را تهدیدی علیه "آبرو" تلقی میکند. این نگاه، خشونت را نه تنها مجاز، بلکه گاه مشروع جلوه میدهد. چنین باوری، خشونت را از سطح خانواده به سطح جامعه گسترش میدهد و آن را بازتولید میکند.
بیشتر خشونتهای خانگی توسط مردان علیه زنان و دختران اعمال میشود و هدف آن حفظ کنترل و اقتدار است. در چنین فضایی، کودکان امکان رشد مستقل فکری ندارند و زنان در ترس دائمی زندگی میکنند.
ترس مزمن در خانواده، پیامدهای روانی عمیقی دارد: اضطراب، افسردگی، اختلالات رفتاری در کودکان و بازتولید چرخه خشونت در نسلهای بعدی. پسران در چنین محیطی از پدران خود الگو میگیرند و خشونت را نشانه "مردانگی" میپندارند.
در بسیاری از کشورهای ما، یا قوانین مشخص و بازدارنده در برابر خشونت خانگی وجود ندارد، یا اگر وجود دارد، به درستی اجرا نمیشود. گاه مجازات قتل های موسوم به ناموسی سبک است یا با توجیه فرهنگی کاهش مییابد.
این وضعیت سبب میشود خشونت در خانواده "عادی" تلقی شود و کمتر مورد پرسش قرار گیرد. در حالیکه در بسیاری از کشورها، قوانین مشخصی برای حمایت از زنان و کودکان وجود دارد، هرچند همانگونه که در مثالهایی از کشورهای اروپایی نیز اشاره شد، قانون به تنهایی مانع خشونت نمیشود. فرهنگ، آموزش و آگاهی عمومی نقش تعیینکننده دارند.
در ادامه خانم شفیعی به "خشونت نامرئی" نیز اشاره کردند؛ نادیده گرفتن کار زنان در خانه. حتی زنانی که بیرون از خانه کار میکنند، پس از بازگشت همچنان مسئولیت کامل امور خانه را بر عهده دارند. این دوگانگی، فشار مضاعفی بر زنان وارد میکند.
در برخی جوامع غربی، تقسیم کار خانگی میان زن و مرد رایجتر شده و مفهوم مشارکت برابر در زندگی مشترک پذیرفتهتر است. اما در بسیاری از جوامع ما، این تحول هنوز با مقاومت فرهنگی روبهرو است.
در بخش پایانی، خانم شفیعی دو مسیر اصلی برای مقابله با خشونت در خانواده مطرح کردند:
اصلاح و بازنگری قوانین:
قوانین مرتبط با ازدواج، طلاق، حضانت، ارث و مجازات خشونت باید بهدقت مطالعه، تحلیل و اصلاح شوند. ضعفهای قانونی که امکان تخفیف یا توجیه خشونت را فراهم میکنند، باید شناسایی و تغییر یابند.
آموزش از سنین پایین:
آموزش برابری جنسیتی باید از کودکستان آغاز شود. دختران و پسران باید بیاموزند که از نظر انسانی برابرند. این آموزش میتواند از طریق شعر، داستان، نمایش، بازیهای گروهی و محتوای کتاب های درسی صورت گیرد.
اگر کودکان از همان ابتدا با مفهوم احترام متقابل و عدم خشونت آشنا شوند، این باور تا بزرگسالی با آنان خواهد ماند.
جمعبندی
این نشست با تأکید بر این نکته به پایان رسید که خانواده کوچکترین هسته اجتماعی است، اما تأثیر آن بر جامعه بسیار عمیق است. اگر خانواده محل عشق، برابری و امنیت باشد، جامعهای سالمتر شکل خواهد گرفت؛ اما اگر در آن ترس، تبعیض و خشونت نهادینه شود، این چرخه در سطحی گستردهتر بازتولید خواهد شد.
بنابراین، گذار از خانواده اقتدارگرا به خانواده برابر و خشونتپرهیز، نیازمند ترکیبی از اصلاحات قانونی، آموزش مستمر، آگاهی رسانی فرهنگی و مسئولیت پذیری اجتماعی است. تنها در این صورت میتوان امید داشت که نهاد خانواده، بهجای بازتولید خشونت، به کانونی برای پرورش انسانهای آزاد، برابر و مسئول تبدیل شود.
ما ...