اقتصاد اجتماعی افغانستان؛ زیست در تله‌ی فقر و بازگشت توده‌ای

شنبه 4 مهر 1405
12 بازدید
اقتصاد اجتماعی افغانستان؛ زیست در تله‌ی فقر و بازگشت توده‌ای

نویسنده : شاه امید فضل‌پور

        وضعیت اقتصاد اجتماعی افغانستان در سال ۲۰۲۶ را نمی‌توان تنها با چند شاخص اقتصادی مانند نرخ تورم، ارزش پول یا میزان رشد تولید توضیح داد. پشت اعداد و نمودارها، میلیون‌ها زندگی قرار دارد؛ خانواده‌هایی که تلاش می‌کنند هزینه‌های روزمره را تأمین کنند، جوانانی که در جست‌وجوی کار هستند، کودکانی که در خانواده‌های کم‌درآمد بزرگ می‌شوند و افرادی که پس از سال‌ها زندگی در خارج از کشور، دوباره به جامعه‌ای بازمی‌گردند که برای تأمین نیازهای آنان ظرفیت محدودی دارد. از این زاویه، اقتصاد اجتماعی افغانستان بیش از آنکه صرفاً مسئله رشد اقتصادی باشد، مسئله توانایی جامعه برای تبدیل منابع محدود به زندگی باثبات و قابل پیش‌بینی است.

یکی از ویژگی‌های مهم وضعیت کنونی، فاصله میان «ثبات اقتصادی» و «احساس امنیت اقتصادی» است. ممکن است یک شاخص کلان در ظاهر وضعیت باثباتی را نشان دهد، اما خانواده‌ای که درآمدش افزایش پیدا نکرده و هم‌زمان با هزینه‌های مسکن، غذا، درمان، حمل‌ونقل و آموزش روبه‌رو است، این ثبات را در زندگی روزمره خود احساس نکند. برای یک خانواده فقیر، مسئله اصلی این نیست که اقتصاد در مقایسه با سال گذشته چند درصد رشد کرده است؛ مسئله این است که آیا درآمد ماهانه برای عبور از ماه کافی است یا خیر.

همین تفاوت میان اقتصاد روی کاغذ و اقتصاد در زندگی روزمره، بخش مهمی از وضعیت اجتماعی افغانستان را توضیح می‌دهد.

فقر تنها نداشتن پول نیست. فقر زمانی عمیق‌تر می‌شود که فرد به دلیل نداشتن منابع مالی، امکان انتخاب‌های آینده را نیز از دست بدهد. خانواده‌ای که تمام درآمد خود را صرف نیازهای ضروری می‌کند، معمولاً امکان پس‌انداز، سرمایه‌گذاری در آموزش، راه‌اندازی کسب‌وکار یا تحمل یک شوک اقتصادی ناگهانی را ندارد. بنابراین یک هزینه پیش‌ بینی‌ نشده، مانند بیماری، بیکاری یا افزایش قیمت یک کالای ضروری، می‌تواند تمام تعادل مالی خانواده را برهم بزند.

در چنین شرایطی، فقر از یک وضعیت موقت به یک چرخه تبدیل می‌شود.
نسلی که در خانواده‌ای کم‌درآمد رشد می‌کند، ممکن است با دسترسی محدودتری به آموزش، مهارت و فرصت‌های شغلی وارد بزرگسالی شود. درآمد پایین‌تر، امکان سرمایه‌گذاری کمتر و نبود پس‌انداز، دوباره شرایط مشابهی را برای نسل بعد ایجاد می‌کند. به این ترتیب، فقر فقط از طریق کمبود درآمد ادامه پیدا نمی‌کند؛ بلکه از طریق محدود شدن فرصت‌ها نیز بازتولید می‌شود.

بازار کار در چنین اقتصادی اهمیت ویژه‌ای دارد. افزایش جمعیت جوان به خودی خود الزاماً یک مشکل نیست؛ جمعیت جوان می‌تواند نیروی تولید، نوآوری و رشد اقتصادی باشد. اما این اتفاق زمانی رخ می‌دهد که اقتصاد بتواند برای این جمعیت فرصت‌های شغلی مناسب ایجاد کند. اگر تعداد افرادی که هر سال وارد بازار کار می‌شوند بیشتر از ظرفیت ایجاد شغل باشد، رقابت برای مشاغل محدود افزایش می‌یابد و بخشی از نیروی کار مجبور می‌شود با درآمد کمتر، کار غیررسمی یا مشاغل ناپایدار زندگی کند.

در نتیجه، مسئله فقط «بیکاری» نیست. حتی فردی که مشغول کار است، ممکن است از نظر اقتصادی در وضعیت بسیار شکننده‌ای قرار داشته باشد. کار روزمزدی، درآمد ناپایدار، نبود پس‌انداز و نداشتن حمایت مالی در زمان بیماری یا از دست دادن شغل، باعث می‌شود اشتغال الزاماً به معنای امنیت اقتصادی نباشد.

در این میان، بازگشت مهاجران فشار تازه‌ای بر اقتصاد خانوارها و بازار کار ایجاد می‌کند. بازگشت یک فرد یا خانواده لزوماً به معنای بازگشت سرمایه و فرصت نیست. بسیاری از بازگشت‌کنندگان ممکن است با منابع مالی محدود، مهارت‌هایی که به‌راحتی در بازار داخلی قابل استفاده نیستند یا شبکه اجتماعی و حرفه‌ای ضعیف‌تر وارد محیطی شوند که ظرفیت جذب نیروی کار اضافی در آن محدود است.

بازگشت گسترده، در سطح اجتماعی نیز پیامدهایی دارد. خانواده‌ای که برای مدتی با درآمد یک عضو خود در خارج از کشور زندگی می‌کرده، ممکن است پس از بازگشت با کاهش درآمد مواجه شود. اگر چند خانواده به‌طور هم‌زمان با چنین وضعیتی روبه‌رو شوند، فشار از سطح یک خانواده فراتر می‌رود و به محله، بازار کار و خدمات محلی منتقل می‌شود.

از سوی دیگر، بازگشت می‌تواند سرمایه انسانی قابل توجهی را نیز همراه داشته باشد. فردی که سال‌ها در خارج از کشور زندگی کرده، ممکن است مهارت‌های حرفه‌ای، تجربه کاری، زبان، شناخت بازار یا تجربه مدیریتی به دست آورده باشد. مسئله اصلی این است که آیا اقتصاد داخلی می‌تواند این ظرفیت را جذب کند یا نه. اگر نتواند، بخشی از این سرمایه انسانی بدون استفاده باقی می‌ماند و فرد ممکن است دوباره به دنبال خروج از کشور باشد.

اینجاست که مفهوم «بازگشت توده‌ای» اهمیت پیدا می‌کند. بازگشت تعداد زیادی از افراد در مدت کوتاه، فقط مسئله ورود افراد به یک جغرافیا نیست؛ مسئله ظرفیت جامعه برای جذب آنهاست. مسکن، اشتغال، آموزش، درمان، حمل‌ونقل و خدمات عمومی همگی باید بتوانند با تقاضای جدید سازگار شوند. هرچه این ظرفیت محدودتر باشد، فشار اقتصادی بر خانواده‌ها بیشتر خواهد شد.

اما شاید مهم‌ترین پیامد چنین شرایطی، تغییر نگاه مردم به آینده باشد.
وقتی یک جوان بارها تلاش می‌کند اما درآمدش از هزینه‌های زندگی عقب می‌ماند، وقتی خانواده امکان پس‌انداز ندارد و وقتی بازگشت به کشور با نبود فرصت شغلی همراه می‌شود، آینده ممکن است از یک برنامه به یک سؤال تبدیل شود. فرد دیگر نمی‌پرسد «در پنج سال آینده چه چیزی خواهم ساخت؟» بلکه ممکن است بپرسد «ماه آینده چگونه زندگی کنم؟»

این تغییر بسیار مهم است، زیرا توسعه اقتصادی فقط افزایش تولید و درآمد نیست؛ ایجاد امکان برنامه‌ریزی برای آینده نیز هست. خانواده‌ای که بتواند پس‌انداز کند، برای آموزش فرزندش برنامه بریزد، شغل خود را توسعه دهد و در برابر یک بحران کوچک دوام بیاورد، از امنیت اقتصادی بیشتری برخوردار است. در مقابل، خانواده‌ای که هر ماه تمام درآمد خود را مصرف می‌کند، در برابر کوچک‌ترین شوک آسیب‌پذیر است.

در چنین فضایی، مهاجرت می‌تواند برای بخشی از جامعه به راهی برای خروج از چرخه فقر تبدیل شود. فرد ممکن است مهاجرت را نه از روی علاقه به زندگی در کشور دیگر، بلکه به دلیل ناتوانی در تصور یک آینده اقتصادی قابل قبول در محیط فعلی انتخاب کند. درآمد بالاتر، امکان پس‌انداز، حمایت از خانواده و دستیابی به فرصت‌های شغلی، مهاجرت را به گزینه‌ای جذاب تبدیل می‌کند.

اما مهاجرت همواره چرخه فقر را حل نمی‌کند. هزینه رفتن ممکن است سنگین باشد، مسیر آن پرریسک باشد و موفقیت اقتصادی در مقصد تضمین‌شده نباشد. اگر مهاجرت با بدهی سنگین آغاز شود، فرد ممکن است سال‌های نخست زندگی خود را صرف بازپرداخت هزینه‌های رفتن کند. بنابراین مهاجرت می‌تواند هم راهی برای افزایش فرصت‌ها باشد و هم، در صورت نبود شرایط مناسب، شکل دیگری از ناامنی اقتصادی ایجاد کند.

در نهایت، اقتصاد اجتماعی افغانستان را باید از سطح اعداد به سطح زندگی مردم آورد. رشد اقتصادی زمانی برای جامعه معنا پیدا می‌کند که بتواند به درآمد پایدار، فرصت شغلی، قدرت خرید، آموزش بهتر، سلامت، مسکن مناسب و امکان برنامه‌ریزی برای آینده تبدیل شود. اگر رشد اقتصادی نتواند با افزایش جمعیت و نیازهای روزافزون جامعه همراه شود، ممکن است فاصله میان ظرفیت اقتصاد و نیازهای مردم همچنان باقی بماند.

تله فقر دقیقاً در همین نقطه شکل می‌گیرد: فرد درآمد کافی برای سرمایه‌گذاری در آینده ندارد؛ چون درآمدش پایین است، فرصت‌هایش محدود می‌ماند؛ چون فرصت‌هایش محدود است، درآمدش دوباره پایین می‌ماند. خانواده نیز به همین چرخه وارد می‌شود و نسل بعد ممکن است زندگی خود را از همان نقطه آغاز کند.

بنابراین مسئله اصلی فقط این نیست که افغانستان چقدر رشد اقتصادی خواهد داشت؛ بلکه این است که این رشد چگونه میان مردم توزیع می‌شود و آیا می‌تواند فرصت‌های واقعی بیشتری برای زندگی ایجاد کند یا نه. اقتصادی که بتواند برای جوانان کار، برای خانواده‌ها ثبات و برای بازگشت‌کنندگان امکان شروع دوباره فراهم کند، تنها درآمد تولید نمی‌کند؛ بلکه امید به آینده را نیز تقویت می‌کند.

و شاید در نهایت، مهم‌ترین نشانه سلامت یک اقتصاد نه فقط میزان تولید یا ثبات قیمت‌ها، بلکه این باشد که یک جوان بتواند آینده خود را در همان جایی که زندگی می‌کند تصور کند؛ بدون اینکه فقر، بیکاری و نبود فرصت او را وادار کند تمام امید خود را در جایی دور از خانه جست‌وجو کند.

    

مقاله ها

شبکه اجتماعی

نشانی کوتاه : www.khanemawlana.org

مطالب مشابه