جامعه، پیش از نان، به معنا نیاز دارد

چهارشنبه 14 مرداد 1405
18 بازدید
جامعه، پیش از نان، به معنا نیاز دارد

نویسنده : حفیظ الله بخشی

        تاریخ را که ورق می‌زنیم، به یک حقیقت مشترک می‌رسیم؛ هیچ تمدنی تنها با قدرت نظامی، ثروت یا ساختمان‌های باشکوه ماندگار نشده است. آنچه ملت‌ها را از میان قرن‌ها عبور داده، فرهنگ بوده است. فرهنگ، همان نیروی خاموشی است که به یک جامعه هویت می‌دهد، حافظه می‌بخشد و به انسان‌ها یادآوری می‌کند که چه کسانی بوده‌اند، امروز چه هستند و فردا می‌خواهند به کجا برسند.

اگر از مصر باستان، یونان، بلخ، بخارا، هرات، سمرقند و بغداد سخن می‌گوییم، پیش از آنکه از دیوارها و قصرهایشان یاد کنیم، از کتابخانه‌ها، مدرسه‌ها، اندیشمندان، شاعران، هنرمندان و محفل‌های علمی و فرهنگی آن‌ها سخن می‌گوییم. زیرا تاریخ، بیش از آنکه بناها را حفظ کند، اندیشه‌ها را به یاد می‌سپارد.

هیچ جامعه‌ای تنها با نان زنده نمی‌ماند.
نان، گرسنگی جسم را آرام می‌کند؛ اما انسان، موجودی نیست که تنها با رفع نیازهای مادی زندگی کند. او به امید، معنا، هویت، زیبایی، هنر، کتاب، گفت‌وگو و احساس تعلق نیز نیاز دارد. اگر این نیازها نادیده گرفته شوند، جامعه شاید از نظر ظاهری پابرجا بماند، اما از درون آرام‌آرام تهی خواهد شد.

به همین دلیل است که در طول تاریخ، هرگاه تمدنی خواسته است آینده‌ای پایدار بسازد، در کنار بازار و راه و پل، خانه‌های فرهنگ نیز ساخته است؛ جایی که انسان‌ها گرد هم آیند، بخوانند، بیاموزند، گفت‌وگو کنند، اختلاف‌هایشان را با اندیشه حل کنند و نسل تازه را با میراث فکری و فرهنگی خود آشنا سازند.

جامعه‌ای که خانه‌های فرهنگی خود را از دست بدهد، تنها چند ساختمان را از دست نداده است؛ بخشی از حافظه‌ی جمعی خود را از دست داده است.

فرهنگ، چیزی نیست که تنها در کتاب‌های تاریخ زندگی کند. فرهنگ در رفتار روزانه‌ی ما حضور دارد؛ در شیوه‌ی سخن گفتن، در احترام به تفاوت‌ها، در علاقه به مطالعه، در نوع تربیت فرزندان، در نگاه ما به زن و مرد، در مسئولیت‌ پذیری اجتماعی و حتی در نحوه‌ی حل اختلاف‌ها. جامعه‌ای که فرهنگ را جدی نگیرد، دیر یا زود با بحران‌هایی روبه‌رو می‌شود که هیچ قانون و هیچ ثروتی به‌تنهایی قادر به حل آن نخواهد بود.

امروز جهان بیش از هر زمان دیگری از نظر فناوری پیشرفت کرده است؛ انسان‌ها در چند ثانیه با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند و اطلاعات با سرعتی شگفت‌انگیز جابه‌جا می‌شود. اما در کنار این پیشرفت، تنهایی، بی‌اعتمادی، خشونت کلامی، افراط‌گرایی و گسست اجتماعی نیز افزایش یافته است. این تناقض به ما یادآوری می‌کند که پیشرفت فنی، بدون رشد فرهنگی، نمی‌تواند انسان را خوشبخت‌تر کند.

جامعه، پیش از نان، به معنا نیاز دارد.
معنا، همان چیزی است که به انسان دلیل ادامه دادن می‌دهد؛ همان چیزی که باعث می‌شود جوانی به جای ناامیدی، کتابی را باز کند، هنری را بیاموزد، پرسشی را دنبال کند یا در یک گفت‌وگوی فرهنگی شرکت کند. معناست که انسان را از مصرف‌کننده‌ی صرف زندگی، به سازنده‌ی زندگی تبدیل می‌کند.

خانه‌های فرهنگی، کارخانه‌ی تولید معنا هستند.
شاید در آن‌ها چیزی تولید نشود که بتوان وزنش کرد یا در بازار فروخت، اما چیزی ساخته می‌شود که ارزش آن از هر سرمایه‌ی مادی بیشتر است؛ انسان آگاه. و هیچ سرمایه‌ای برای یک جامعه، ارزشمندتر از انسان آگاه نیست.
انسان آگاه، تنها کسی نیست که کتاب‌های زیادی خوانده باشد. انسان آگاه کسی است که بتواند تفاوت‌ها را بپذیرد، پرسش کند، پیش از قضاوت بیندیشد، مسئولیت رفتار خود را بپذیرد و در برابر مشکلات، به جای نفرت، راه‌حل جست‌وجو کند. چنین انسانی، محصول آموزش رسمی به‌تنهایی نیست؛ محصول خانواده، جامعه و نهادهای فرهنگی نیز هست.

شاید به همین دلیل باشد که هرگاه از دوران‌های طلایی تمدن‌ها سخن گفته می‌شود، در کنار نام دانشمندان، از حلقه‌های ادبی، انجمن‌های علمی، کتابخانه‌ها و مراکز فرهنگی نیز یاد می‌شود. اندیشه، هرگز در انزوا رشد نکرده است؛ همیشه به مکانی برای دیدار، گفت‌وگو و یادگیری نیاز داشته است.

در جامعه‌ی امروز ما نیز این نیاز کمتر از گذشته نیست؛ بلکه شاید بیشتر هم شده باشد. نسل جوان با پرسش‌های فراوانی روبه‌رو است؛ پرسش‌هایی درباره‌ی هویت، آینده، مسئولیت، امید و جایگاه خود در جامعه. اگر برای این پرسش‌ها فضایی سالم و فرهنگی وجود نداشته باشد، پاسخ‌ها از هر جایی به دست خواهند آمد؛ و همه‌ی پاسخ‌ها، الزاماً انسان را به سوی آگاهی هدایت نمی‌کنند.

به همین دلیل، خانه‌های فرهنگی تنها محل برگزاری نشست یا نمایشگاه نیستند؛ آن‌ها پناهگاه اندیشه‌اند. جایی هستند که جوان می‌آموزد شنیدن، به اندازه‌ی سخن گفتن اهمیت دارد؛ اختلاف، پایان گفت‌وگو نیست؛ و کتاب، هنوز هم می‌تواند زندگی یک انسان را تغییر دهد.

فرهنگ، از آن دسته سرمایه‌هایی است که اگر امروز برای آن هزینه نکنیم، فردا باید چندین برابر برای جبران نبود آن بپردازیم. بی‌اعتمادی، خشونت، فروپاشی روابط اجتماعی، کاهش مسئولیت‌پذیری، بی‌تفاوتی نسبت به سرنوشت جامعه و فراموشی هویت، همه می‌توانند از پیامدهای کم‌رنگ شدن فرهنگ باشند.

از سوی دیگر، کار فرهنگی شاید آرام‌ترین و کم‌صداترین نوع کار اجتماعی باشد. برخلاف بسیاری از فعالیت‌ها، نتیجه‌ی آن یک‌شبه دیده نمی‌شود. هیچ نشست فرهنگی، فردای خود جامعه را متحول نمی‌کند و هیچ کتابی در یک روز، نسلی را دگرگون نمی‌سازد. اما همین کارهای کوچک، اگر سال‌ها ادامه پیدا کنند، به آرامی شیوه‌ی اندیشیدن یک جامعه را تغییر می‌دهند. همان‌گونه که قطره‌های آب، در طول زمان، سخت‌ترین سنگ‌ها را دگرگون می‌کنند.

شاید به همین دلیل است که وجود خانه‌های فرهنگی را نباید با تعداد برنامه‌ها یا آمار شرکت‌کنندگان سنجید. ارزش واقعی آن‌ها در تغییرهایی است که در سکوت رخ می‌دهد؛ در جوانی که به مطالعه علاقه‌مند می‌شود، در دختری که اعتمادبه‌نفس پیدا می‌کند، در نویسنده‌ای که نخستین متنش را می‌نویسد، در هنرمندی که استعدادش را کشف می‌کند یا در انسانی که پس از یک گفت‌وگو، جهان را کمی متفاوت‌تر می‌بیند.

جامعه‌ای که چنین خانه‌هایی را داشته باشد، حتی اگر با دشواری‌های فراوان روبه‌رو شود، هنوز امیدی برای بازسازی خواهد داشت. زیرا فرهنگ، برخلاف بسیاری از سرمایه‌ها، هرچه بیشتر میان انسان‌ها تقسیم شود، بیشتر رشد می‌کند.

در نهایت، شاید بتوان گفت که پرسش اصلی این نیست که آیا جامعه به خانه‌های فرهنگی نیاز دارد یا نه؛ پرسش این است که بدون آن‌ها چه چیزی از جامعه باقی می‌ماند؟

اگر کتاب‌ها بسته شوند، گفت‌وگوها خاموش شوند، هنر به حاشیه برود و اندیشیدن به امری کم‌اهمیت تبدیل شود، شاید هنوز خیابان‌ها شلوغ باشند، بازارها فعال باشند و زندگی جریان داشته باشد؛ اما روح جامعه، آرام‌آرام فرسوده خواهد شد.

خانه‌های فرهنگی، فقط ساختمان‌هایی برای برگزاری برنامه نیستند؛ آن‌ها حافظان حافظه‌ی یک ملت، پرورش‌دهندگان اندیشه‌ی نسل‌ها و نگهبانان امید در روزگار دشوارند.

و شاید به همین دلیل است که هر جامعه، پیش از آنکه به نان نیاز داشته باشد، به معنا نیاز دارد؛ زیرا نان، زندگی را ادامه می‌دهد، اما این معناست که به زندگی، ارزش ادامه دادن می‌بخشد.


			    

مقاله ها

شبکه اجتماعی

نشانی کوتاه : www.khanemawlana.org

مطالب مشابه

جمعه 9 مرداد 1405